عبد الجليل قزوينى رازى

461

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ « 1 » درين ظاهر را مىستايد نه باطن و تقيّه را . » ، امّا جواب اين كلمات آنست كه تقيّه نقصان ايمان و اسلام نكند هرگه كه خواجه معنى تقيّه بداند ؛ و آن چنان باشد كه رنجى بمؤمنى خواهد رسيدن بنفس يا بمال يا بدگر مؤمنان ؛ اين مؤمن كلمتى بگويد كه بدان خلاص ياود « 2 » و در دين و شريعت رخصت است و شيعت بدين مخصوص و منفرد نباشند همهء طوايف بوقت نزول مضرت از سر ضرورت اين مايه برخصت عقل براى دفع مضرّت بكنند چنان كه عمّار ياسر كه قصّهء او در پيش بيان كرده شد كه تقيّه كرد و صحابه زبان بانكار « 3 » برو دراز كردند و او از شرمسارى آن كه بدفع مضرّت از خداى و رسول تبرّا كرده بود نمىيارست در مدينه آمدن تا آيت آمد كه رواست تقيّه كردن « 4 » ، و عمّار مؤمن و معذور است و ايمانش بىخلل است كه : مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمانِهِ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمانِ « 5 » و انبيا در وقت نزول شدائد و خوف بقول و فعل تقيّه كرده‌اند و معذور بوده‌اند چون يوسف عليه السّلام كه برادرانش « 6 » گفتند : بندهء ما است ، گفت : آرى بنده‌ام ، و ابراهيم عليه السّلام كه گفتند : بتانرا تو شكستى ؟ - قالَ : بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هذا « 7 » و اين عين تقيّه است ، و گر بذكر تقيّهء انبيا و اوليا مشغول شويم اين كتاب مطوّل شود و اين خواجهء نوسنّى كه تقيّه را باطنيى مىخواند و بر اهل تقيّه انكار مىكند نه پيش ازين سنّى مطلق بودى و اكنون بتقيّه خود را حنفى سنّى مىخواند و گر در بازار يا در لشكرگاه گويند : خواجه اشعريى ؟ - گويد : من سنّىام يا حنفى ، و تقيّه همين باشد كه بوقت خوف و نزول مضرّت از مذهب خود تبرّا يا انكار كند پس اگر تقيّه بعينه باطنيى است پس خواجه را مبارك باد بدين الزام باطنيى نو كه بمذهب

--> ( 1 ) - صدر سه آيه است ( آيهء 33 سورهء مباركهء توبه ، و آيهء 28 سورهء مباركهء فتح - قتال ، و آيهء 9 سورهء مباركهء صف ) . ( 2 ) - ث م ب : « يابد » ح د : « خلاصى از آن بليه باشد ( د : « يابد » ) » . ( 3 ) - ع ث : « زبان نابكار » . ( 4 ) - « تقيه كردن » فقط در ح د . ( 5 ) - صدر آيهء 106 سورهء مباركهء نحل . ( 6 ) - ع ث ب م : « چون يوسف عليه السلام ، برادران » . ( 7 ) - از آيهء 63 سورهء مباركهء انبيا .